[ دوشنبه دوم بهمن 1391 ] [ 17:10 ] [ ] [ ]
وقتی که قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،
وقتی که قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،

 

 

 وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلك‌هایمان‌ مخفی كنیم‌

 

 

 و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشكند ...

 

 

 

 

وقتی احساس‌ میكنیم

 

 

 بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است

 

 

 و رنج‌ها بیشتر از صبرمان ...

 

 

 

وقتی امیدها ته‌ میكشد

 

 

 و  انتظارها به‌ سر نمیرسد ...

 

 

 

 

وقتی طاقتمان تمام‌ میشود

 

 

 و تحمل مان‌ هیچ ...

[ سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 18:7 ] [ ] [ ]
رجب ماه خداست

رجب ماهی است سراسر از برکات و معنویات. خوش به حال کسانی که رجب را درک می کنند،رجب ماه

 

 

قرائت قرآن است،ماه استغفار است،ماه برآورده شدن آرزوهاست و دعاهاست. رجب ماهی است که

 

 

خدا،همه بنده هایش را می بخشد. اگر کسی ذره ای به طرف خدا برود،خداوند هزاران قدم در این ماه به

 

 

طرف او می آید.

 

 

اگر کسی دعا و نیایش شبانگاهی و نصف شب،شب های ماه رجب را درک کند،هیچوقت از راه خدا جدا نمی

 

 

شود. نمازها و دعاهای نصف شب،شب های ماه رجب،عالم دیگری دارد. اگر می خواهید درک کنید بسم الله.

 

 

شروع کن. اگر نصف شب بلند شدی و فقط یک سجده شکر به جا بیاوری،و با گریه و زاری از خداوند طلب

 

 

عفو و بخشش کنی از ته دل، خداوند همه گناهانت را می ریزد. اگر کسی در ماه رجب همیشه اهل مسجد

 

 

باشد،برای هر قدمی که به سمت مسجد برمی دارد و در راه مسجد ذکر خدا را می گوید،خداوند هزاران مرتبه

 

 

جایگاه او را در آخرت بالا می برد به ازای هر قدم. نصف شب هم بلند شدی،امام زمان(عج) را یادت

 

 

نرود،امام زمان(عج) خیلی دوست دارند که شیعه های جوانش نصف شب بیدار شوند و با آقا درددل

 

 

کنند،آتشی است که نمی دانید با دل آدم چه می کند،باور ندارید،امتحان کنید. اگر درک کنی آن لحظه ها

 

 

را،مولا را درک می کنی. عمیق و قوی ارتباط برقرار کن،هر دردی داشته باشی،آقا گوش می دهند و اگر

 

 

واقعه از ته دل صدایش بزنید،غم و غصه هایتان را برطرف می سازند. برای سلامتی و تعجیل در فرج

 

 

مولایمان هم دعا کنید،اگر آقا به دلت سری زد،فقط بپرس آقا کی می آیی؟ بچه شیعه هایت در کشورهای

 

 

اسلامی دارند له می شوند. ببینید آقا چه می کشند از دست غم و غصه له شدن این بچه ها!؟ ناله واقعی می

 

 

خواهد و التماس واقعی می خواهد برای عمیق شدن ارتباط با آقا،نماز شب بهترین زمان برای برقراری

 

 

ارتباط با آقاست. اگر درک کنی نماز شب را،در اعمالت خیلی دقت می کنی،چون آقا خودش در دلت آتشی برپا

 

 

می کند که نمی دانی به دلت چه شده است،که هر لحظه و هر دم زندگی ات با یاد آقا می گذرد.اعمالت درست

 

 

می شود اگر ارتباط عمیق داشته باشی،نماز اول وقت فراموش نشود،هرکس نماز اول وقت را درک کند،به

 

 

همه چیز می رسد....:خادم المهدی

 

 

[ شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 21:52 ] [ ] [ ]
امـــــــانت بـزرگــــــــــ...
 

از سراشیبی جلوی ساختمان کلاس های عمومی پایین می آیم

 
 

باد با چادر مشکی ام بازی می کند

 
 

کمی جلوتر چشمم به پیرمرد روحانی ، استاد اخلاق می افتد

 
 

باد با عبای مشکی اش بازی می کند

 
 

فکر می کنم

 
 

به شباهتمان

 
 

به عبای مشکی پیرمرد روحانی

 
 

و

 
 

به چادر مشکی خودم

 
 

به نگا ه هایی که به ما می شود

 
 

به حرمت لباس پیامبر و

 
 

حرمت چادر دختر پیامبر

 
 

سرم را کمی بالاتر می گیرم

 
 

از امروز باید حواسم را بیشتر جمع کنم

 
 

من امانت بزرگی روی سرم گذاشته ام 

 
 

و امانت بزرگ تری بر روی شانه های پیرمرد روحانی

 

 

[ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 ] [ 18:4 ] [ ] [ ]
دوست نداشتم به خاطر زیارت چادر مشکی ام زیر دست و پا بمونه...
 

اولش گفتم بازم مثل همیشه نمی رم جلو مثل هر سال بی خیال ضریح

 

 

 

اما بالاخره مست شدم از دور چشمک می زد به من که بیا!

 

 

بوی خوبش مستم کرد

 

 

اولش گفتم یه ذره می رم جلو یه سلامی به آقا امام رضا می کنم بر میگردم

 

 

 

ولی موج بردم !

 

 

من موج سواری بلد نبودم ولی موج بردم

 

 

 

دوست نداشتم به خاطر زیارت چادر مشکی ام زیر دست و پا بمونه دوست نداشتم به خاطر

 

 

لمس کردن ضریح

 

 

موقع برگشت بدون روسری برگردم اون هم با جیغ!

 

 

من و موج برد

 

 

 

وسط های موج سواری داشتم غرق میشدم

 

 

 

توی دلم فریاد زدم بابا امام رضا قربونت برم غلط کردم

 

 

 

من و نجات بده ولی نشد یه موج بزرگ من و رسوند به نزدیکی های ضریح حالا اگه دستم و دراز

 

 

می کردم شاید

 

 

لمسش می کردم

 

 

ولی قبل از این کار دو تا آرنج از دو طرف گلوم فشار می آوردند

 

 

 

باز به التماس افتادم

 

 

 

بابا ! امام رضا

 

 

 

اینجا جای من نیست دارم خفه می شم نجاتم بده غلط کردم

 

 

 

اینجا هر چی جلوتر می رم از تو دور میشم

 

 

 

اینجا هرچی دورتر باشی بهتره

 

 

من که معنویتی توی این جمعیت نمی بینم و فقط صدای جیغ خانم ها می یاد

 

 

بالاخره نجات پیدا کردم

 

 

امسال هم مثل هر سال دستم نرسید به ضریح

 

 

امسالم مثل هر سال از دور سلام کردم و از دور وداع

 

 

[ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 ] [ 18:3 ] [ ] [ ]
سر پیچ
 

 

توی خیابونم

 

 

حسابی سر حال

 

 

گشت ارشاد هم هست

 

 

من چادر مشکی دارم پس نیازی نیست نگران باشم!

 

 

سر پیچ ایستادند

 

 

جوری که وقتی پیچیدی غافل گیر شوی!

 

 

از پیچ که رد می شوم دختر آدامس فروش نزدیک دختر هایی که فکر می کند به تذکر نیاز دارند!

 

 

می رود تند و سریع می گوید:

 

 

خاله ! گشت ارشاد بعد از  پیچ ایستاده مواظب باش!

 

 

دختر آدامس فروش تذکر می دهد به دختر هایی که فکر می کند به تذکر نیاز دارند

 

 

گشت ارشاد هم تذکر می دهد به دختر هایی که فکر می کند به تذکر نیاز دارند

 

 

 نمی دانم امر به معروفه!

 

 

آگاهیه!

 

 

امنیت اجتماعیه!

 

 

هر چی هست تذکری است

 

 

تذکری برای آدم هایی که فکر می کنند اگر پشت پیچ بایستند بهتر مچ می گیرند

 

 

و اصلا چه فرقی می کند که آن ها تذکر بدهند یا دخترک آدامس فروش

 

 

 

با هر دو تذکر امر به معروف می شود برای گذشتن از پیچ!

 

 

اما فقط برای گذشتن از پیچ!

 

 

ما تا همین جا را میبینیم تا سر پیچ را!

 

 

بعد پیچ چه فرقی می کند از تذکر  ناراحت شوند  یا از حجاب متنفر

 

 

یا اصلا این تذکر چه قدر مفید است!

 

 

یا از این که زودتر تذکر دخترک را شنیدند خوشحال که این بار به خیر ! گذشت!

 

 

.

حالم گرفته می شود

 

 

از این فقط سر پیچ را دیدن

 

 

از این تذکر های یک دقیقه ای

 

 

.

 

 

از پیچ دور می شوم دور

 

 

دلم نمی خواهد به پشت سرم نگاه کنم

 

 

صدای تذکر ها آزارم می دهد!

 

 

***********

 

 

موثر یا غیر موثر

 

 

اینها که بازیچه اند



همه ی ما می دانیم گردنه ای هست



که خدا بارها و بارها درباره ی آن به ما هشدار داده


یک دختر آدامس فروش نه


صدوبیست و چهار هزار پیامبر درباره ی آن به ما هشدار داده اند



و ما بی خیال بی خیال



روزی بابت تمام دلهایی که از آن ما نبوده اند و لرزانده ایم



و خانه هایی که سرد کرده ایم و از هم پاشیده ایم


از ما سوال می کنند


و به آن گردنه می رسیم


و ایستاده اند زنان و کودکان بی گناهی که ما مسئول پریشان کردن خانه هاشان بوده ایم



فقط برای یک هوس



روزی به ما نشان می دهند معنی عبد بودن را



و ما در حسرت همه ی آنچه از دست داده ایم آتش می گیریم



************


 

 

[ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 ] [ 18:1 ] [ ] [ ]
دلم گرفته





دلم گرفت



خود را شبی در آینــه دیدم دلــم گرفت



از فکر اینکه شهدی نچشیدم دلم گرفت



از اینـکه بال و پری داشـــتم ولی


بالاتر از خودم نپریدم دلـــم گرفت


از اینکه با تمام پس انداز عمــر خود


حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت



کم کم به سطح آینه برف می نشست



دستی بر این سپید مو کشیدم دلم گرفت



دنبال کودکی که در آن ســوی برف بود




رفتم ولی به او نرسـیدم دلـم گرفت




نقاشی ام تمام شد وزنگ خانه خورد



من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت




شاعر در کنار جو گذر عمر دید و من



خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت
[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 23:9 ] [ ] [ ]
یک عکس و دنیا حرف
 
ای رهگذر !   



 

 

 

 


  
 زبانم را نمی فهمی ،نگاهم را   نمی بینی

 

 ز اشکم بی خبر ماندی و آهم را نمی بینی

 

 

                   

    سخنها خفته در چشمم نگاهم صد زبان دارد

 

 

                   

   ســیه چشــما مگر طرز نگاهم را نمی بینی

 

 

 

ای انسان !! ای رهگذر !!

 

 

 

ببین غریب و خسته ام

 

 

 

چنین بی اعتنا ز برم مگذر

 

 

 

مرا ساده مگیر

 

 

 

بیا دستم بگیر

 

 


تا من هم دمی با آرامش

 

 

 

 مثل سایر کودکان

 

 

 

 طعم شیرین روز نو  و نوروز را

 

 

 
با تمام وجود حس کنم!

 

[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 23:6 ] [ ] [ ]
بی نشانت، نشاندار شد مادر
 

مادر!!!!

 

 

کدام مادر!!!

 

 

همان مادری که 30 سال انتظار کشید

 

 

همان مادری که هر روز و هر شب برایش، شب و روز عملیات بود

 

 

که همیشه می گفت: بهروز جان کجایی مادر

 

 

می گفت:بهروز جان امشب بیا به خوابم بگو کجایی!؟

 

 

در کدامین دشت سوزناک خوابیده ای!؟

 

 

بعد از سی سال به آرزویت رسیدی مادر

 

 

وگفتی خدایا شکر

 

 

 

 

 

 

فدای شما مادران بشوم من که دل شیر دارید

 

 

فدای دل صبورت مادرجان!؟

 

 

فدای آن دلی که همیشه بی تاب بود که بهروز من کجاست

 

 

مادر!!! کاش ما جوانان هم یک ذره از عشق بهروز تو را داشتیم

 

 

کاش ما هم یک ذره درک بهروز تو را داشتیم

 

 

واینگونه در خیابان ها و کوچه و بازار بی بند و بار نبودیم

 

 

مادرجان حالا که به بهروزت رسیدی!!!

 

 

میشه ازت یک چیزی بخواهم!!!

 

 

سلام مرا به بهروز برسان بگو...

 

 

بهش بگو،برای من راه و روش شهید شدن را نشان بدهد

 

 

بهش بگو کمی درس ولایت مداری را به من یاد دهد

 

 

بهش بگو کمی از عشق اربابش حسین(ع) بگوید که موقع شهید شدن سر بالینش حاضر شد

 

 

بهش بگو برای من هم لالایی شهید شدن بخواند

 

 

بگو برای من از اخلاق خوب خودش یاد بدهد

 

 

بگو برای من خوبی ها را یاد بدهد

 

 

خوش به حالت مادرجان تو بعد از سی سال به آرزوی دلت رسیدی

 

 

دیگر هیچوقت عکس بهروزت را در دست نمیگیری و سراغش را نمیگیری

 

 

دیگر بهروزت برای همیشه وارد قلبت شد مادرجان،خوش به حالت مادر

 

 

تو به آرزویت رسیدی مادرجان

 

 

اما من که آرزویم فقط و فقط مولایمان مهدی است،نرسیده ام

 

 

 

میشه از بهروزت یک خواهش دیگر هم از طرف من بکنید

 

 

بهش بگو میشه دل ما را تا رسیدن به آقا همراهی کند!؟

 

 

فدای چشم های کم سو شده است مادرجان!!!!

 

 

فدای چشم های گریان مولایمان مهدی بشوم من....

 

 

دل نوشته از 

 

 

☫خــــــــــادم المهــدي☫

 

 

تقدیم به مادر دل شکسته شهید بهروز صبوری

 

 

[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 22:49 ] [ ] [ ]
شناخت خانم زینب کبری(س)
 

نام پدر : حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع)

 

 

نام مادر : حضرت فاطمه زهرا (س)

 

 

ناریخ ولادت :  روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجریقمری                                                                      

 

محل تولد : مدینه

 

 

کنیه : ام الحسن و ام الکلثوم

 

 

القاب : صدیقه الصغری، عصمة الصغری، ولیه الله العظمی ، ناموسالکبری ، شریکةالحسین (ع) ،

 

 

کامله ، فاضله و...                     

 

 

همسر : عبدالله فرزند جعفر بن ابیطالب

 

 

تعداد فرزندان : 3 پسر ( علی ، عون ، جعفر ) و1 دختر ( ام الکلثوم

 

)

وفات : شب یکشنبه 15 رجب سال 63 هجری قمری

 

 

محل دفن : شام

 


مقدمه

 

 

آن گلهای زیبا وپر طراوت بهار را دیده اید که چگونه به فضای

 

 

 

هنگامیکه آن گلبرگهای زیبا روی زمین پراکنده میشود آن باغبان

 

 

شوریده را مشاهده کنید که با چه حسرت واندوهی به آن گلبرگها ی

 

 

زیبا مینگرد . قطرات اشکهایش را ببینید که آرام آرام بر گونه اش

 

 

سرازیر میشود . باغبان خوب میداند که دقایقی پس از ان زیبائی

 

 

وطراوت باغش با ریختن گلبرگها از بین میرود ودیگر از آن عطر

 

 

مست کننده خبری نخواهد بود .

 

 

 

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 22:46 ] [ ] [ ]
نقش حجاب در عظمت زن

 

 

 

 که حاصل این عفت و حجاب درونی، پوشش ظاهری است؛ به

 

 

تعبیری لطیف‌تر حجاب میوه عفاف است و عفاف ریشه حجاب

 

 

حجاب و عفاف به عنوان دو ارزش در جامعه بشری و بویژه جوامع

 

 

اسلامی مطرح است. همواره این دو واژه در کنار هم به کار برده

 


 می‌شوند و در نگاه اول به نظر می‌آید هر دو به یک معنا باشند اما با

 

 

جستجو در متون دینی و فرهنگنامه‌ها به نکته قابل توجهی می‌رسیم و

 

 

آن تفاوت این دو واژه است. در برخی کتب لغت حجاب را این‌گونه

 



 تعریف کرده‌اند: «الحجاب، المنع من الوصول» حجاب یعنی آنچه مانع

 

 

رسیدن می‌شود.

 

 

برخی گفته‌اند حجب و حجاب هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن و

 

 

منع از دخول است و به عنوان شاهد آیه شریفه «و من بیننا و بینک

 

 

حجاب»‌(فصلت، آیه ۵) را ذکر کرده‌اند. در دیگر کتاب‌های لغت حجاب

 

 

را به معنای پرده آورده و نوشته‌اند: امراه محجوبه؛ زنی که پوشانیده

 

 

است خود را به پوشاندنی.

 

 

با توجه به معانی ذکر شده در می‌یابیم حجاب امری ظاهری و در

 

 

ارتباط با جسم است، اگرچه این پوشش برخاسته از اعتقادات و

 

 

باورهای درونی افراد است ولی ظهور در نشئه مادی و طبیعی دارد

 

 

یعنی پوشش ظاهری افراد و بویژه زنان را حجاب می‌گویند که مانع از

 

 

نگاه نامحرم به آنان می‌شود.

 

  

[ پنجشنبه دوم آبان 1392 ] [ 11:44 ] [ ] [ ]
مناجات
 

در شب قدر دلم با غزلی هم دم شد

 

 

بین ما فاصله ها واژه به واژه کم شد

 

 

بیت هایم همه قرآنْ روی سر آوردند

 

 

چارده مرتبه... آن گاه دلم مَحرم

 

 

ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم

 

 

بوسه می خواست لبم، گنبد خضرا خم شد

 

 

خم شد آهسته از اسرار ازل با من گفت

 

 

گفت: ایوان نجف بوسه گه عالم شد

 

 

بعد هم پشت همان پنجرهٔ رویایی

 

 

چشم من محو ضریحی که نمی دیدم شد

 

 

خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق

 

 

گریه مرهم بشود، خون جگر مرهم شد

 

 

گریه کردم، عطش آمد به سراغم، گفتم:

 

 

به فدای لب خشکت! همه جا زمزم شد

 

 

آن قدر دور حرم سینه زدم تا دیدم

 

 

کعبه شش گوشه شد آن گاه دلم مَحرم شد

 

 

روی سجاده ی خود یاد لبت افتادم

 

 

تشنه ام بود، ولی آب برایم سم شد

 

 

زنده ماندم که سلامی به سلامی برسد

 

 

از محمد به محمد که میسّر هم شد

 

 

من مسلمان شده ی  مذهب چشمی هستم

 

 

که در آن عاطفه با عشق و جنون توأم شد

 

 

سال ها پیر شدم در قفس آغوشت

 

 

شکر کردم، در و دیوار قفس محکم شد

 

 

کاروانِ دل من بس که خراسان رفته است

 

 

تار و پود غزلم جاده ی  ابریشم شد

 

 

سال ها شعر غریبانه در ابیات خودش

 

 

خون دل خورد که با دشمن خود هم دم شد

 

 

داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

 

 

برگ در برگ مفاتیح پر از شبنم شد

 

 

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

 

 

یک قدم مانده به او کار جهان در هم شد

 

 

بیت آخر نکند قافیه غافلگیرت

 

 

آی برخیز ز جا قافیه یا قائم شد

 

 

شاعر : سید حمید رضا برقعی

 

[ شنبه دوازدهم مرداد 1392 ] [ 16:37 ] [ ] [ ]
تصاویر : تشییع شهدای گمنام در تهران
[ شنبه دوازدهم مرداد 1392 ] [ 16:11 ] [ ] [ ]
فقط گشنگی و تشنگی!
 

 

ای پسر آدم هر گاه دیدی پروردگار منزهت نعمت هایش را پی در پی

 

 

 

به تو عطا می فرماید در حالی که تو او را معصیت و نا فرمانی می

 

 

نمایی پس از او بر حذر باش!(امام علی(ع))

 

 

ای کاش از این ماه رمضون که خدا دوباره ما رو بهش راه داد غیر

 

 

گشنگی و تشنگی چیز دیگه ای هم می فهمیدیم.

 

 

ای کاش واقعا می شد جلو این زبونمونو بگیریم

 

 

ای کاش می شد پشت سر کسی حرف نزنیم و مرد باشیم

 

 

ای کاش می رفتیم پول مردمو می دادیم به جا روزه

 

 

ای کاش بریم با اونکه سالها باهاش قهریم آشتی کنیم

 

 

ای کاش انقد سر کار سر پول سر موقعیت اجتماعی و کاری دروغ نمی

 

 

گفتیم

 

 

ای کاش یه دفعه یه دفعه کار یه بدبختی که هر روز می آد دم در دفتر

 

ما تو اداره شرکت تو مغازه فقط برا رضای خدا راه مینداختیم و کلی از

 

مشکلتاشو حل می کردیم

 

 

کاش...    هممون می دونیم....

 

 

و عطش شدید درونم راجز وصل تو فرو نمی نشاند و سوز عشقم را

 

جز دیدار تو خاموش نمی سازد  (امام سجاد(ع)

 

 

می خور که صد گناه زاغیار در حجاب

 

 

     بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

 

 

خوش به حال اون کسی که دل یه بنده گرفتاری رو شاد کنه و خنده بر

 

لب یه بیچاره ای بشونه.

 

گفتم هوای میکده غم می برد ز دل

 

 

        گفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند

 

 

 

گفتم شراب و خرقه نه آیین مذهبست

 

 

   گفت این  عمل  به  مذهب  پیر  مغان  کنند

 

 

 

[ شنبه دوازدهم مرداد 1392 ] [ 16:8 ] [ ] [ ]
راهِ آسمـان همیشه بـاز است ...
 

 
 

 


 

 

دلـــت کـه گـرفــت ،

 

 

ديگر مـنـتِ زميـــن را نــکـش !

 

 

راهِ آسمـان بـاز است ...

 

 

پر بکش !

 

 

او هميشه آغوشش باز است ،

 

 

نگفته تو را مي خواند ...

 

 

 

[ شنبه دوازدهم مرداد 1392 ] [ 16:7 ] [ ] [ ]
روح من.....

چه شیب و نشیبی در توست



روح من...



 

گاه چنان بلندایی داری



که یک سر می رسی به اوج



و گاه حقارتی چنان...!



آن چنان که می ترسانیم از آن همه انسان نبودنم ...



 

چه تناقضی دارد این عروج و هبوط تو...



عروجی که قریب است به خدایت



و هبوطی که غریب است حتی برای خودت !


 

و او



خدای تو...



همیشه



چه بزرگوارانه همراهت است



در این مکرر پر تلاطم...



چه صبری دارد بر آشفتگی هایت



و چه بی صبر است بر بازگشتت...



 

چه رحمی دارد بر تو خداوندگار رحیمت



روح من...

[ شنبه دوازدهم مرداد 1392 ] [ 16:6 ] [ ] [ ]
تصاویر جالبی از شهید عباس بابایی
 

[ شنبه دوازدهم مرداد 1392 ] [ 16:5 ] [ ] [ ]
یک نکته از هزاران نکته
 

[ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 ] [ 16:58 ] [ ] [ ]
یک نکته از هزاران نکته

گروه اینترنتی ایران لوکس

[ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 ] [ 16:57 ] [ ] [ ]
یک نکته از هزاران نکته

[ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 ] [ 16:56 ] [ ] [ ]

[ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 ] [ 16:54 ] [ ] [ ]