[ دوشنبه دوم بهمن 1391 ] [ 17:10 ] [ ] [ ]
نازنینم آدم


نازنينم آدم...

 


با تو رازي دارم 

 


اندکى پيشتر آ...

 


آدم آرام و نجيب آمد پيش

 


زيرچشمى به خدا مى نگريست...

 


محو لبخند غم آلود خدا 

 


دلش انگار گريست

 


نازنينم آدم.... 

 


و چنين گفت خدا

 


نازنينم آدم... 

 


ياد من باش که بس تنهايم 

 


بغض آدم ترکيد 

 


شانه هايش لرزيد

 


به خدا گفت : خدا من به اندازه ى... 

 


من به اندازه گلهاى بهشت

 


نه...به اندازه عرش

 


نه...نه... 

 


من به اندازه تنهاييت اي هستى من 

 


دوستدارت هستم...

 


کوله اش را برداشت

 


خسته و سخت قدم بر مى داشت

 


راهى ظلمت پرشور زمين 

 


طفلکى بنده غمگين آدم... 

 


در همان لحظه جانکاه هبوط

 


زير لبهاى خدا باز شنيد: 

 


نازنينم آدم 

 


نه به اندازه تنهايى من 

 


نه به اندازه عرش 

 


نه به اندازه گلهاى بهشت 

 


که به اندازه يک دانه گندم آدم 

 


يادم باش 

 


نازنينم آدم ! نبرى از يادم...

 

 

[ سه شنبه بیست و هشتم بهمن 1393 ] [ 2:26 ] [ ] [ ]
حواست بهش هست ؟

حواست بهش هست ؟          

 

 

 

 

ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﯾﺾ ﻣﯽﺷﺪﯾﻢ  ﻭﻓﺘﯽ ﺁﻗﺎ ﺩﮐﺘﺮﻩ ، ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ ...



ﺑﮕﻮ ﮐﺠﺎﺕ ﺩﺭﺩ میکنه؟ ﭼﺘﻪ



ﺯﻝ ﻣﯽ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ؟ !!



ﯾﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ...



ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﮕﻪ ﻣﺮﯾﻀﯽ ﻣﻮﻥ ﭼﯿﻪ؟؟ ...



ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯽ ﺳﭙﺮﺩﯾﻢ؟ ...



ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮﻥ، ﻫﻤﻮﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻩ



ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ...



ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ، ﺩﺭﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ...



ﺣﺎﻻ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺎﺩ؟



ﺧﺐ ، ﺗﻮ ﺟﻮوﻥ ﺷﺪﯼ ، ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ !!!



ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﻬﺶ ...



ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺘﺸﻪ ، ﺗﻮﺍﻡ ﻣﺜﻞ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ ...



ﺣﺴﺶ ﮐﻨﯽ!!!



ﺣﺎﻻ ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻩ ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺰﻧﻪ ...



ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ !!!


 
ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻬﺶ ﺑﺎﺷﻪ ...

 

 


برچسب‌ها: نکته
[ پنجشنبه شانزدهم بهمن 1393 ] [ 0:46 ] [ ] [ ]
گريه بکنيم يا نکنيم؟
  
 
 
 
  گريه بکنيم يا نکنيم؟ 


مي‌گويند «فلاني اشکش دم مشکشه» يعني مدام مي‌زند زير گريه. برعکس
 

اين 
ضرب‌المثل هم در دنياي واقعي صادق است، يعني آدم‌هايي هستند که 


بُکشي‌شان 
هم اشکشان درنمي‌آيد.
 

بعضي‌ها هم که معتقدند «مرد که گريه نمي‌کنه»چه حرف بی ربطیست که مرد
 
 
گریه نمی کند  گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه
 
 
کنی….بعضي‌هاي ديگر موقع رنده‌کردن پياز، زار زار گريه مي‌کنند! خلاصه مسئله
 
 
اين است: گريه بکنيم يا نکنيم؟ در نهايت احترام به «خنده»،
 
 
در اين‌جا از فوايد گريه مي‌نويسيم.

 

 

خيلي‌ها فکر مي‌کنند گريه، نشانه‌ي از دست دادن کنترل و ضعف است. اما
 
 
گريه‌کردن در واقع يکي از راه‌هاي رهايي از استرس و فشار است.
 
 
با دانستن ايننکته، نگاهمان به گريه عوض مي‌شود و برخورد بهتري
 
 
با نزديکانمان خواهيم داشتو خداي‌نکرده آن‌ها را به‌خاطر گريه‌کردن
 
 
سرزنش نخواهيم کرد.

 

 

هيچ فکرش را مي‌کرديد که گريه مانع از سرماخوردگي و آنفلونزا بشود؟
 
 
خيلي‌هانمي‌دانند که گريه کمک مي‌کند جرم‌هاي داخل چشم به
 
 
بيرون ريخته شوند.اشک‌ريختن 95 درصد باکتري‌هاي داخل چشم را
 
 
در عرض چند دقيقه ازبين مي‌برد و مانع از بيماري مي‌شود.

 

 

گريه، خوب است، چون در يک کلام بعدش آدم احساس خوبي دارد.
 
 
مي‌دانيد چرا؟ چون گريه، ما را از دست همه‌ي غم‌ها، مشکلات فکري و
 
 
نگراني‌هايي که روح و روان ما را تحت فشار گذاشته، آزاد مي‌کند.
 
 
همه‌ي ما بعد از يک گريه‌ي از ته دل، حال بهتري داريم و کم‌تر احساس
 
 
دلتنگي مي‌کنيم. چرا؟ چون گريه‌کردن تعادل را به ما بازمي‌گرداند.

 

 

گريه از نظر فيزيکي نيز فوايدي دارد. حتماً مي‌دانيد که چشم براي
 
 
درست کارکردن نياز به تر شدن دارد و اشک‌ريختن اين نياز را برطرف مي‌کند.
 
 
در ضمن   شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک های
 
 
مان شسته شوند تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم…
 
 
 
هر چيزي به اندازه‌اش خوب است، حتي چيزهاي خوب. گريه هم که
 
 
از حد بگذرد، ديگر نه خوب است و نه مفيد. پس مواظب باشيد در
 
 
اشک‌هايتان غرق نشويد!

 

 

مي‌گويند انسان، تنها موجودی است که گريه‌ي عاطفي مي‌کند.
 
 
گريه‌کردن خوب است، چون نشان مي‌دهد ما خالي از احساس و
 
 
عاطفه نيستيم. اشک مي‌ريزيم، چون اتفاق‌هاي غم‌انگيز مي‌توانند
 
 
ما را غمگين کنند و اين يعني که در برابر دنياي اطرافمان بي‌تفاوت نيستيم؛
 
 
به زبان خيلي ساده گريه مي‌کنيم، پس هنوز انسانيم!
 
 
 
گاهی باید بی پروا گریست مانند دوران شیرین کودکی ،گاهی باید گریست
 
 
بهاندازهی تمام نا گریسته های عمرمان ،گریه کن شاید دریای طوفانی
 
 
وجوتو نیزبه آرامش دعوت شود.
 
 
 
 

برچسب‌ها: دانستنی, گریه
[ یکشنبه پنجم بهمن 1393 ] [ 0:28 ] [ ] [ ]
نماز
 


خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.



بنده: خدايا ! خسته ام! نمي توانم...



خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.



بنده: خدايا ! خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم…



خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان



بنده: خدايا سه رکعت زياد است...



خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان



بنده: خدايا ! امروز خيلي خسته ام! آيا راه ديگري ندارد



خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و



بگو يا الله !



بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!



خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله



بنده: خدايا هوا سرد است! نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم



خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم



بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد.



خدا: ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است



چيزي به اذان صبح نمانده او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب

 

 

با من حرف نزده




ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد

 

 


خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست



ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!



خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است 



اي بنده ي من ! بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود



خورشيد از مشرق سر بر مي آورد



ملائکه: خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟



خدا: او جز من کسي را ندارد…شايد توبه کرد…



بنده ي من تو به هنگامي که به نماز مي ايستي من آنچنان گوش 



فرا ميدهم که انگار همين يک بنده را دارم و تو چنان غافلي



که گويا صد ها خدا داري


برچسب‌ها: نماز
[ سه شنبه سی ام دی 1393 ] [ 21:7 ] [ ] [ ]
حجاب=آنتی ویروس


برچسب‌ها: حجاب
[ شنبه بیست و هفتم دی 1393 ] [ 19:43 ] [ ] [ ]
خداوند از انسان چه مي خواهد؟!…

 

 

شاگردی در حال عبادت و گريه و زاری بود.

 

 

درهمين حال مدتی گذشت،تا آنکه استادِ خود را، بالای سرش ديد،که

 

 

با تعجب وحيرت؛او را،نظاره مي کند !

 

 

استاد پرسيد : برای چه اين همه ابراز ناراحتی و گريه و زاری مي کنی؟

 


شاگرد گفت: برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری

 

 

ازلطف خداوند!

 

 

استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ بده؟

 

 

شاگرد گفت : با کمال ميل؛ استاد.

 


استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چيست؟

 

 

شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن

 

 

بهره مند شوم .

 

 

استاد گفت:اگر آن مرغ، برايت گريه وزاری کند، آيا از تصميم خود، منصرف

 

 

خواهی شد؟

 


شاگردگفت: خوب راستش نه…!نمی توانم هدف ديگری از پرورش آن مرغ،

 

 

 

برای خود،تصور کنم!

 

 


استاد گفت: حال اگر اين مرغ ، برايت تخم طلا دهد چه؟ آيا باز هم او را،

 

 

خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!

 

 


شاگردگفت:نه هرگز استاد،مطمئناً آن تخم ها، برايم مهمتر و با ارزش تر ،

 

 

خواهند بود!

 

 

استاد گفت : پس تو نيز؛ برای خداوند، چنين باش!

 

 

هميشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.

 

 

تلاش کن تا آنقدربرای انسانها،هستی وکائنات خداوند،مفيد وبا ارزش شوی

 

 

تا مقام ولياقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .

 


خداوند از تو گريه و زاری نمی خواهد!

 

 

او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد ومی پذيرد

 

 

نه ابرازِ ناراحتی و گريه و زاری را

 


برچسب‌ها: نکته ی ارزشمند
[ دوشنبه بیست و دوم دی 1393 ] [ 13:59 ] [ ] [ ]
حجاب برتر

 

دانه ای را پنهان میکنم تا در کام مر غان از میان نرود،غنچه ای را از جدا شدن از اصلش نجات

 

میدهمآری جواهری را از دست برد نجات میدهم و مروارید را در کام صدف نگاه میدارم، چرا که

 

 جایگاه جواهرارزشها فقط در گنجینه ی حجاب معنا پیدا میکند.

 

 

 

 


برچسب‌ها: حجاب
ادامه مطلب
[ پنجشنبه هجدهم دی 1393 ] [ 1:24 ] [ ] [ ]
دختر خانوم


برچسب‌ها: حجاب
[ دوشنبه پانزدهم دی 1393 ] [ 14:52 ] [ ] [ ]
حجاب

 

دختری یک تبلت خریده بود

 

پدرش وقتی تبلت را دید پرسید:وقتی آنرا خریدی اولین کاری که کردی چی بود؟

 

دختر:روی صفحه اش را بابرچسب ضد خش پوشاندم  ویک کاور هم برای جلدش

 

خریدم.

 

پدر:کسی مجبورت کرد اینکار را بکنی ؟

 

دختر :نه

 

پدر :به نظر با این کار به شرکت سازنده اش توهین شد؟

 

دختر:نه پدر،اتفاقا خود شرکت توصیه میکند از کاور استفاده کنیم.

 

پدر:چون تبلت زشت وبی ارزش بود اینکار را کردی؟

 

دختر:اتفاقا چون دلم نمیخواست ضربه ای بهش بخورد واز قیمتش بیفته این کار را

 

کردم.

 

پدر:کاور که کشیدی زشت شد؟

 

دختر :به نظرم زشت نشد؛ولی اگه زشت هم میشد،به حفاظتی که از تبلتم

 

میکنهمی ارزه.

 

پدرنگاه با محبتی به چهره ی دخترش انداخت وگفت:"حجاب "یعنی همین.

 


برچسب‌ها: حجاب
[ یکشنبه چهاردهم دی 1393 ] [ 10:8 ] [ ] [ ]
بیهوده ترین

 

وقتی بچه بودیم بستنی مان را گاز میزدند،قیامت به پا میگردیم.

 

چه بیهوده بزرگ شدیم،

 

روحمان را گاز میزنند میخندیم!...


برچسب‌ها: نکته
[ دوشنبه هشتم دی 1393 ] [ 15:18 ] [ ] [ ]
گاهی


برچسب‌ها: نکته
[ جمعه پنجم دی 1393 ] [ 22:34 ] [ ] [ ]
یک اشتباه

 

وقتی تنهاییم دنبال دوست میگردیم ،وقتی پیدایش کردیم دنبال عیبش میگردیم 

 

وقتی از دستش دادیم دنبال خاطراتش میگردیم و باز هم تنها ییم

 


برچسب‌ها: نکته
[ جمعه پنجم دی 1393 ] [ 22:3 ] [ ] [ ]
کمی بیش تر توجه کن
 

وقت رایگان است 

 

اما بسیار قیمتی

 

نمی توانید صاحبش باشید

 

اما می توانید از آن استفاده کنید

 

نمی توانید نگهش دارید

 

اما می توانید صرفش کنید

 

وقتی از دستش دادید هرگز قادر نخواهید بود آن را بر گردانید

 


برچسب‌ها: نکته
[ دوشنبه یکم دی 1393 ] [ 16:0 ] [ ] [ ]
یزیدیان زمان چسم به چادرم دوخته اند

 

در کربلا نبودم ....

 

تا برای امامم....

 

کاری حسینی بکنم....

 

اما...

 

حالا هستم....

 

تا با چادرم کاری زینبی بکنم....

 

میدانم که....

 

یزیدیان زمان....

 

چسم به چادرم دوخته اند....

[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 18:37 ] [ ] [ ]
زندگی چیست؟
زندگی تر شدن پی در پی 

 

زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است

 

زندگی رسم خوشایندی است 

 

زندگی بال وپری دارد با وسعت مرگ

 

پرشی دارد اندازه عشق

 

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد

 

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیماست

 

زندگی شستن یک بشقاب است

 

زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است

 

زندگی گل به توان ابدیت

 

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما

 

زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفسهاست

 

از نظر شما زندگی چیست؟


برچسب‌ها: شعری از سهراب سپهری
[ سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 ] [ 22:41 ] [ ] [ ]
ارزشمند ترين کلمات…

ارزشمند ترين کلمات…

 


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و یکم آذر 1393 ] [ 16:55 ] [ ] [ ]
شما آدم سختگيری هستيد؟

شما آدم سختگيری هستيد؟

 

 

به نظرتون سخت گيری چه جاهايی جواب ميده ؟

 


چه جاهايی بايد به راحتی و بدون سختگيری از كنار مسائل گذشت؟

 

 

 

 

نظراتتون باعث دلگرمی میشه ...

[ پنجشنبه بیستم آذر 1393 ] [ 17:7 ] [ ] [ ]
کمی فکر کن

تا حلا به عدد 12این طور نگاه کره بودید

 

لا اله الا الله 12 حرف

 

محمد رسول الله 12حرف

 

النبی المصطفی 12حرف

 

الصادق الامین12حرف

 

ائمه اهل البیت 12حرف 

 

امیر المؤمنین 12حرف

 

فاطمةالزهراء12حرف 

 

الحسن والحسین 12حرف

 

وما12امام داریم

 

امام اول:علی بن ابی طالب 12حرف

 

امام دوم:الحسن المجتبی 12حرف

 

امام سوم:الحیسن الشهید 12حرف

 

امام چهارم:الامام السجاد 12حرف

 

امام پنجم:الامام الباقر 12حرف

 

امام شیشم:الامام الصادق 12حرف

 

امام هقتم:الامام الکاظم12حرف

 

امام هشتم:الامام الرضا 12حرف

 

امام نهم:الامام الجواد12حرف

 

امام دهم :الامام الهادی 12حرف

 

امام یازدهم:الحسن العسکری 12حرف 

 

امام عصر:القائم المهدی 12حرف

 

و افتخار کنید من وشما شیعه ی 12امامی هستیم.

 

[ پنجشنبه بیستم آذر 1393 ] [ 16:39 ] [ ] [ ]
قدر لحظه ها را بدان
مادری پیر مرا نکته ای زیبا گفت!

 

از بد دنیا گفت!

 

گفت :طاووس نشو که به عیبت خیزند،

 

گر شوی شعله ی شمع زیر پایت ریزند،

 

گفت :پروانه مشو به سرگردانی لای انگشت

 

سالها میمانی!

 

نه زمین باش نه خاک که تورا خوار کنند،

 

وانگهی ذهن تورا پر زمرداب کنند!

 

آسمان باش که خلق به نگاهت بخرند

 

وز پی دیدن تو سر به بالا ببرند،

 

آسمان باش عزیز،

 

گله هارابگذار،ناله هارا بس کن

 

روزگار گوش ندارد که تو هی شکوه کنی،

 

زندگی چشم نداردکه ببینداخم دلتنگِ ترا !!

 

فرصتی نیست که صرف گله وناله شود،

 

تا بجنبیم تمام است تمام!!

 

مهر دیدی که به بر هم زدن چشم گذشت!

 

یا همین سال جدید!!

 

بازکم مانده به عید!!

 

این شتاب عمر است...

من وتو باورمان نیست که نیست!!

 

صبح یعنی آغاز 

 

فرصت شادی ولبخند وامید 

 

صبح یعنی امروز سهمی از زندگی وعشق از آن خود

 

توست!

لحظه را قدر بدان

[ چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 ] [ 16:28 ] [ ] [ ]
وقتی که قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،
وقتی که قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،

 

 

 وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلك‌هایمان‌ مخفی كنیم‌

 

 

 و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشكند ...

 

 

 

 

وقتی احساس‌ میكنیم

 

 

 بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است

 

 

 و رنج‌ها بیشتر از صبرمان ...

 

 

 

وقتی امیدها ته‌ میكشد

 

 

 و  انتظارها به‌ سر نمیرسد ...

 

 

 

 

وقتی طاقتمان تمام‌ میشود

 

 

 و تحمل مان‌ هیچ ...

[ سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 18:7 ] [ ] [ ]